چند تا عکس...
به نام خدا
غرض گذاشتن چند تا عکس بود...در آخرین روزهای 7 ماهگی بردیا
روزهایی که کته و ماهیچه و بیسکوئیت و خرما به لیست غذا های بردیا اضافه شدن ولی زیاد دوست نداره و بیشتر از غذای بزرگترا استقبال میکنه مثل آبگوشت پر چرب... خیار شور...
... آب خورش و بقیه خوراکیها
این هفته ما تو این فکر بودیم که بردیا رو ببریم آتلیه ولی گفتیم کمی صبر کنیم تا دندونای مبارک ظاهر بشن..
. موهای همچون کمند پسرک هم جوونه بزنن... (آرزو بر جوانان عیب نیست)
البته اخیرا یه سری از عکسای بردیا رو که حاصل تلاشهای اینجانب بود رو ظاهر کردیم...
خاله ها ( بردیا فقط یه خاله داره ولی دختر عموهای مامانش و دخترای اون دختر عموها هم خاله محسوب میشن[پیدا کنید پرتغال فروش را])و دایی ها استقبال کردند و به به و چه چه کردند که مامان بردیا داری کم کم عکاس میشی و ازین حرفا
(خجالتم ندین
)
زیاد حرف زدم.. عکسا رو ببینید:
الهی قربون انگشتات بشم مادر....دنبال چی میگردی؟؟؟ دنبال عکس خوراکیهای خوشمزه؟؟؟؟


آبجی بردیا رو دیدین؟؟؟
ببینید

کپلم کجا؟؟؟ خوش بگذره...

بردیا جونم... گل پسرم... تاج سرم...
امروز یه دو ساعتی ازت دور بودم.. بی تابت شدم عزیزم.. دل تنگت شدم... انگار یه چیزی گم کرده بودم... وقتی بغلت کردم همش صورتمو لیس میزدی.. یه نگاه تو صورتم میکردی... دوباره...
عاشقتم... مادرانه
وااااااای یادم نره که بگم... این روزا همه ی ایرانی ها بعد مدتها خوشحال شدن... یه افتخار بزرگ... یه شادی پر حاشیه(دست دادن یا ندادن... مسئله این است)...یه آقای مهربون (اصغر فرهادی)یه جایزه ی گرد طلایی گرفت... توی مراسم بزرگ هنری... همراه با یه عالمه آدم معروووووووووف...از دست یه آدم معروف... به خاطر یه فیلم باحال... جدایی نادر از سیمین... دوست داشتم عکس این افتخار بزرگ رو برات بذارم ولی شنیدم که عکسو بر میدارن... غمت نباشه مادر ... توی آرشیو مامانی هم عکسش هست هم فیلمش...
گل پسرم... دوست دارم پا بذاری تو جای پای همه ی آدمایی که دل مردم کشورشون رو شاد میکنن...
ایران ای خرم بهشت من...
روشن از تو سرنوشت من...


چند تا عکس...
